انسان متهم زاده می شود
انسان متهم زاده می شود و در دادگاه زندگی محکوم به پذیرش هر آنچه دنیای مدرن به او تحمیل می کند. او ناگزیر از پذیرش واقعیت زندگی ست. اثبات حقیقت برای او ضرورتی ندارد بلکه تنها باید هر امر واقعی را به عنوان ضرورت بپذیرد.
سایه های مغشوش و خوف انگیز،ساختمان هایی به اشکال هندسی مکعب و خطوط شکسته و مورب، فضایی خفه و غیر قابل تنفس را تصویر می کند که انسان معاصر در آن دم می زند و زمان و مکان در آن تفکیک ناپذیر و مبهم.
انسان در دادگاهی بنام زندگی محاکمه می شود و اتهام او داشتن صفت انسان و حرکت در جهت خلاف جریان عادی زندگی و غرق نشدن در روزمرگی کسالت بار و محکوم به فنا و نابودی. او که توان دفاع از خود را ندارد ناچار به قبول واقعیت بنام ضرورت توسط قوانین خشک و پوچی ست که خود واضع آنها بوده است.
دنیای مدرنی که لاف توانمندی و قدرت می زند فردیت او را محو و اراده و اختیار او را ناتوان کرده است. انسان مدرن، گیج و مبهوت در فضای مه آلود و خفه وعفن دنیای پیرامون خود، ملتهب و مضطرب از مکانی به مکان دیگر پرتاب می شود بی هدف و گنگ و پریشان